...خريت انتها نداره

الحق این اسم برازنده منه! من واقعا یه خر چموش هستم وقتی طرف خودش میخواد من چرا نخوام؟؟؟ خوب خرم دیگه!!! خری زاده شدم و خری زندگی کردم و خری هم خواهم مرد...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت11:9توسط خرخان جان | |

اگر تازه نامزد كردین و هنوز فرصت نكردین طرف رو بغل كنین از من بشوما نصیحت كه ترسیدن توی سینمای 4 بعدی بهونه خوبی برای این كار نیست
چون یه دوربین مداربسته اون تو گذاشتن با یه LCD بزرگ بیرون سالن
که همه میبیننتون كأنهو تایتانیك...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت11:11توسط خرخان جان | |

بزودی بروز خواهد شد...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت11:54توسط خرخان جان | |

اينجا فعلا تعطيله!!!! از دوستان اگه كسي آدرس جديدم رو نميدونه همينجا كامنت خصوصي با آدرس بزاره تا براش بفرستم!

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت13:46توسط خرخان جان | |

بخاطر مشكلاتي كه بوجود آمده فعلا قادر به نوشتن نخواهم بود!!!!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت11:35توسط خرخان جان | |

اولش شما را بجان امواتتان قسم ميدهيم اگر ما را از نزديك ميشناسيد و يا حتي قصد شناسايي داريد اين مطلب را نخوانيد و برويد بدنبال يك تفريح سالم ديگه مثل بازي منچ!!!!
ماجرا خیلی بیشرمانه نیست. یعنی بستگی دارد چطور نگاهش کنید. درست عین دسته بیل میماند که هم میتواند ابزار کار یک کارگر زحمتکش باشد که با آن، نان شب را تهیه میکند و هم میتواند ابزاری برای یک فحش کلاسیک باشد که آن را به ناکجا آباد همدیگر حواله میدهیم. خلاصه… ماجرا، ماجرای معاشقه است. هم خوب است و هم بد…!!!
ما از همان دوران طفوليت روي اين قضيه ابرام  و اصرار داشتيم كه معاشقه براي زن و مرد مثل ميلگرد براي فونداسيون است كه اگر به اندازه كافي استفاده نشود فونداسيون شما زپرتي ميشود و با هر گ* زي شروع بلرزيدن ميكند و رقص بندري برايتان بنمايش در مي آورد!!! آقا جان و خانوم جان بياييد يك بار به حرف من ننه مرده يك تنباني شلواركي شرت ماماندوزي چيزي بپوشانيد خداييش ضرر نميكنيد!!! شما در زندگي فقط يكبار فرصت يك معاشقه مشتي رو پيدا ميكنيد!! البته به اين دليل كه اينجا بلاد كفر نيست و عوض كردن همسر هم مثل عوض كردن تنبان كار آساني نيست!! و صد البته ما همه را آدمهاي سربراهي ميبينيم كه عمرا بجز آنيكي هوس بار دوم و سوم و غيره ... به سرشان نميزند!!!! و يك جورهايي اين خوردن مثل خوردن همان آش خاله ميباشد كه چه بخوري و چه نخوري پاته و به اسم تو تموم ميشه!!! در مملكت ما تعداد ازدواجهاي اول و چندم اصلا قابل مقايسه نيست پس سعي كنيم از همان يكبار كمال استفاده رو بكنيم!!! (( البته ما رو نكنيد ميتونيد ترتيب طرفتون رو بدين ))!!! اين چيزها را براي يكبار فراموش كنيد كه آي داد و بيداد ما هنوز محرم نشديم و يا جلوي ديگران نميشه از اين كارا كرد و زشته و قباحت داره!!!! وقتي " بله " ميان دو نفر رد و بدل شد درست مثل شليك تفنگ داور مسابقه دو هست كه بايد بدوي و تلاش كني تا واسه خودت خاطره درس كني!!!! اگه واستي و حساب كتاب بهشت و جهنم رو بكني و يا رودر بايستي كني بازنده شدي رفت!!!  فقط بدونين كه واسه معاشقه يه مدت زمان محدودي رو دارين دقيقا تا وقتي واسه همديگه يكنواخت بشين بايد كتاب رو تا ته بخونين!!! اين يعني وقتي دست همديگه رو ميگيرين ديگه قلقلكتون نمياد و بعضي جاهاتون ضربانش بالا نميره!!!! و براتون اون موقع ديگه فرقي نداره كه دست همسر عزيزتون رو گرفتين يا گوشهاي الاغ همسايه رو!!! خلاصه اينكه زمانتان بدجوري كوتاهه و بايد دس بكار شين!!! و در ضمن بايد اصول اينكار رو خوب بلد باشين!! اگه هم بلد نيستين برين ياد بگيرين!!!! فيلم بي ناموسي ببينين كتاب بخونين عمرا اگه اشكال داشته باشه!!! حتي رو يه بنده خداي از همه جا بيخبر هم ميتونين امتحان كنين!!!! اينا گناه نيس چون نيتتون پاكه!!! همين بوسيدن ساده كه بنظر خيلي راحت مياد كلي فوت و فن داره!!! خدايي ما قسمت تحتاني مون پاره شد تا بفهميم چه خبره!!!! ميبيني طرف مياد زنشو ماچ ميكنه و يه ساعت ديگه ميره مراسم وليمه خوري ابرام دلاك رو هم همونجوري ماچ ميكنه!!!! خلاصه از ما گفتن كه كلي نكات ريز كنكوري تويه اين برنامه هست!!!! البته ما كه قرار نيس اينجا درس بديم خودتون برين ياد بگيرين!!! و رويه سخنم با اون خانومها و آقايونيه كه الان تويه دلشون به ما ميخندن و پيش خودشون فك ميكنن استاد اين كاران!!! بايد بگيم كه شما كور خوندين اتفاقا!!! شما بايد بيشتر تمرين كنين!! چون هيچي حاليتون نيس!!! اين مادر مرده هاي صهيونيست كافر بلاد كفر عجب كره خرايي هستن!! اين بيشرف ها اين چيزا رو خوب بلدن و ميدونن ماجراي كنج لب با خود لب خيلي فرق داره و حتي بعضي وقتا يه دستي دور كمر طرفشون ميندازن و ميشينن مهتاب رو نگاه ميكنن نه مثل ماها كه تا ميرسيم به هم مثل بز شلوارو ميكنيم و انگار از قحطي تازه فرار كرديم ميپريم رو سر طرف و نيم ساعت ديگه ميبريمش دكتر كه آي دكتر قربون دستت يادم رفت كفشمو در بيارم مونده اون تو زحمت بكش درش بيار!!!! آقا جان بيا و يه بار امتحان كن!!! اونقدر با موهاي طرفت بازي كن تا بيهوش شه!!! ببينم ميتوني؟؟!!! ما كه فك نكنيم اين جنگولك بازيا به ما بخوره!! ماها فقط آخر كارو بلديم كه مثل گنجيشك همه چي رو تو 3 دقيقه تموم كنيم و زود بلن شيم لباس بپوشيم و بريم لم بديم جلويه تلويزيون!! و انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده!!!!خلاصه داستان از این قرارهست: یک زندگی زناشویی است و یک معاشقه...اولین معاشقه ها عین نوزاد میمونه..نرم و سفید و خوردنی...!!!!  اما معاشقه هم مثل همان نوزاد هرچه که بزرگتر میشه ، ضایعتر میشه و پر میشه از جوشهای غرور جوانی و یک جایی میرسی که از آن فرار هم میکنی. نه؟ اینطور نیست؟ البته اشتباه نشه!!! منظور من معاشقه است و نه عاشق بودن که آن یک داستان جدا است!!!خلاصه و لب مطلب این میشود که معاشقه خودتان را فدای هیچ چیزی نکنید. بهتر اینکه بگم، همه چیز را فدای معاشقه بکنید. خوب ببوسید و لمس کنید و بو کنید که دیگر گیرتان نمی آید!!! هیچ اشکالی هم به آن وارد نیست... گاهی لطافت، گاهی شیطنت گاهی هم خارج از دایره عرف و شرع... کلام آخر هم اینکه هیجان را فراموش نکنید. هیجان عین فلفل سیاه و زرد چوبه برای غذا میماند... تندش کنید که فراموشتان نشود!!! از ما گفتن بود حالا ميدونم كه شب با اين فكر ميريد پيش طرفتون و بعد ديگه همه چي فراموش ميشه و 5 دقيقه بعدش جفتتون بخواب سنگيني ميريد!!!!!
پ ن : آقا جان و خانوم جان!!! ما كه گفتيم نخونيد!!! اصلا به من چه معاشقه شماها!!! همون سيستم سنتي رو اجرا كنين!!! كه حاج آقا ده وجب جلوي خانومه ميره و خانومه هم فقط پرشهاي شبانه رو ميبينه!!! حالا شايد يكي دوتا بوس شتري هم اين وسط تلف شد!!! ولي خدايي پير ميشين و نميفهمين كه چي شد و اصلا قدر هم رو نميدونين!!!!!

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت16:3توسط خرخان جان | |

نقل است به سال 2570 قبل از ميلاد در چنين روزي ماده خري از مادر برون شدي و در دم عرعر نمودي!! گويند از براي خريتش داستانها ساختي و افسانه ها نقل نمودي و شعرها سرودي!!! پس مادر نامش افسانه نهادي از براي زيبايي باطن!!! مورخان گويند اين ماده خر چموش را دلي پاك بودي چو آينه!! كه جمله خران در دلش خود را ديدي!!! گويند كره خر قصه ما بسي عاشق تربچه و هويج و خيار بودي!!!! پس از براي پاسداشت ميلادش شعري دوبيتي سرودي و بر وي استاد نمودي:

هشت خرداد شد و افسانه گشت از مادر برون
شد عزيز مادر و يار پدر چون سنش گشت فزون
بر دل پاكش نبود هيچ گرد و غبار و ريزه سنگ
عشق تربچه بر دل بود و به سينه داشت هياهو و جنون

افسانه عزيز و دوست خوبم، سالروز ميلادت مبارك باد. اميدوارم در دل داشته هايت را بدست آري و لبانت هميشه چون غنچه گل باد صميمانه ترين تبريكات من و دوستان را پذيرا باش!
پ ن : فردا توضيحاتي در مورد نامگذاري اين وبلاگ و دلايلم خواهم نوشت باشد كه دوستاني كه با نام وبلاگ و طرز نوشتار بنده مشكلي دارند متوجه اصل قضيه شوند!!!!

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت0:0توسط خرخان جان | |

آن هميشه خندان، آن لپش آويزان، آن از خدمت گريزان، آن شاعر رندان، آن سرباز بي تنبان، آن پسر حيران، آن خوش تيپ اصفهان، آن سرتق گريان، آن كارگر منارجنبان، آن عاشق سپاهان، آن ياور گروهبان، آن رفيق هزاردستان!!! مرحوم مغفور شيخ الشيوخ ميخ الفرو حاج پوريا خان منار جنبانيان!!! نزديك به 2000 سنه پيش از مادر زاده شدي و نيشش تا بنا گوش باز بودي!!! نقل است مادر را بر فراز منارجنبان دردي گرفت و شيخ در منارجنبان از مادر فرو بشد!!!!! گويند چو سنش به 1 برسيد شاعري پيشه كرد و شعر همي سرود اما زباني نداشتي كه بيان نمود!!!!! شيخ را خاله هاي بسيار بودي كه معروفترينشان خاله برفي و خاله دندانه بودي!!!!! گويند چو شيخ راه مكتب پيشه نمود همه طفيلان از وي گريزان بودي بس كه شيخ خندان بود!!!! نقل كنند شيخ تا 19 در كوي و برزن با دختركان همسن همانا ميهمان بازي نمودي و آداب مخ زني هيچ ندانستي آنچنان كه دختركان را غمي بغايت بزرگ در دل بودي و نزد شيخ دم بر نياوردي!!!! پدر بزرگوار شيخ چون اوضاع نابسامان ديدي شيخ را به قشون فارس سپردي از براي ياد گيري فنون رزم و آگاهي از معاشرت با غير همجنس!!!! پس شيخ چون بر اردوگاه وارد شدي و لباس رزم بر تن نمودي جواني شدي بس رعنا و رشيد آنچنان كه دخترك كور و چلاق آجودان بر وي يك دل نه كه هزار دل عاشق شدي و از پدر درخواست شيخ بكردي!!!!!پس امير بر شيخ وارد شدي و شيخ را درس بسيار بدادي تا شيخ مهارت يافتي و هر زمان حاجت بر صغير و كبير و انسان و حيوان راست بكردي!!! پس امير شيخ را بر دختر خويش وارد بكردي و در بر شيخ بستي چون بازداشتگاه!!! و شيخ را با بانوي كور و چلاق يك سال تنها گذاشتي!!!!! چون سال تمام گشتي بفرمان امير در بر شيخ گشودي و شيخ نور آفتاب بديدي بسيار!!! نقل است چون امير بر اتاق وارد شدي اثر از ضعيفه خويش نيافتي و حيران از شيخ جوياي حال فرزند شدي!!!! پس شيخ زبان گشودي و ناله بكردي كه چود امير در را ببستي آنچنان ترتيب دخترك بدادي كه در دم حاجت يافتي و استخوانهايش پودر شدي!!!!!! پس شيخ را سوار بر الاغي چموش از اردوگاه بدر راندي و روانه سوي منزل نمودي كه يا شيخ كمكي كن مرا و درياب كه مادر زني پير و عجوزه داشتي كه عرصه بر من تنگ بكردي و دايم طلب مرد بداشتي!!!!! پس شيخ بر عجوزه پير ظاهر شدي و در ببستي و ساعتي بعد همچو رستم دستان سينه سپر كردي و از در برون شدي!!! نقل كنند كه هيچ آثاري از عجوزه نبودي و شيخ آنچنان بر وي استوار نمودي كه ملوكولهاي عجوزه نيز تاب شيخ نداشتي و از هم گسستي!!!!! پس شيخ را بر تخت روان بنشاندي و بر شهر وارد شدي!!! زين پس زندگي شيخ تغيير اساسي يافتي و راه راست پيشه كردي آنچنان راست كه هيچ جنبنده اي را ياراي تحمل شيخ نبودي!!!!گويند شيخ تا پايان عمر 4000 نفر بساختي و جمله گي پودر نمودي و محو شدي اما شيخ خم بر ابرو نياوردي و احساس ضعف نداشتي!!!! روايت است شيخ در علوم نيز تبحر بسيار داشتي و بر هر علمي آگاه بودي!!!راويان روايت كنند روزي مردي بور بر شيخ وارد شدي و در جمع از شيخ طلب سوال نمودي و همه حضار انگشت بر دهان ماندي كه شيخ را با اين سوال چه شود!!!!گويند آن مرد غريبه ابتدا با شيخ شرط نمودي كه اگر تا يك شبانه روز پاسخ سوال ندادي از شهر بار بستي ورفتي!!!!! نقل است مرحوم شيخ دستي بر ريش انبوه كردي و امر نمودي كه سوال خويش باز گوي تا جوابت بگيري!!! پس آن مرد بور گفتي يا شيخ  جواب 2*2 چه شود!!!!!! ياران شيخ نقل كنند شيخ تا فرداي آنروز هيچ نخفت و فكر بسيار نمود و چون هنگام پاسخ رسيد!!نگاهي عاقل اندر صفيه بر مردك حقير نمود و پاسخ همي داد كه جوابت 4 شود!!! نقل است آن مرد بيچاره كه شيخ را اينچنين عاقل يافتي بر پاي شيخ افتادي و طلب بخشش نمودي بسيار!!!!! پس مردم چهل شبانه روز از براي پيروزي شيخ رقص و پايكوبي استوار نمودي و شادي و ميگساري نمودي!!!!!! شيخ را تا پايان عمر فرزندي نبودي آنچنان كه 100 قاطر به فرزندي بگرفتي!!! گويند شبي بانويي ريز اندام بر شيخ وارد شدي و طلب از شيخ نمودي!!! شيخ نگاهي بر بانو نمودي و فرمودي فرزند گر از برايت استوار نمايم تو را اثري در گيتي نباشد!!!! پس بانو بگفتي اي شيخ بزرگوار ما را خيالي نيست!!! پس شيخ كمر همت بر بانو ببستي و بر وي استوار گشتي!!! آنچنان استوار گشتي كه زمين را لرزه برداشتي و خانه ها ويران نمودي!!! گويند صبح روز بعد اثري از شيخ نبودي و بانو در فراق شيخ گريه و زاري نمودي و بر سر كوفتي!!! خدايش رحمت نمايد شيخ هميشه استوار را!!!!!


پ ن : پوريا يكي از پسراي با معرفت و از دوستان خوب بنده هست كه هميشه و هرجا جوياي احوالاتم ميشه براش تويه زندگي و بعد از پايان خدمت سربازي آرزوي موفقيت و سلامتي دارم براي ديدن يكي از وبلاگاش اينجا كليك كنيد!
پ ن2: 

تن آدمي شريف است بجان آدميت                نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگر آدمي به چشمست و دهان و گوش و بيني      چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت
به حقيقت آدمي باش وگرنه مرغ باشد             که همين سخن بگويد به زبان آدميت
اگر اين درنده خويي ز طبيعتت بميرد                 همه عمر زنده باشي به روان آدميت
رسد آدمي به جايي که به جز خدا نبيند            بنگر که تا چه حد است مکان آدميت
طيران مرغ ديدي تو زپاي بند شهوت                           بدرآي تا ببيني طيران آدميت
نه بيان فضل کردم که نصيحت تو گفتم                   هم از آدمي شنيديم بيان آدميت

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت19:52توسط خرخان جان | |

خـــــــــرخاكي
گزارشگر: خرخاكي با شما چه نسبت و تناسبي دارد ؟
خر : خرخاكي با ما نه نسبتي دارد و نا تناسبي و چون او جانوريست ناتوان و گمنام و بي عرضه و بي شخصيت و بي فرهنگ ، خودش خودش را به خران چسبانده اسن تا بدين وسيله بخيال خام خويش شهرت و آوازه و جاه و جلالي پيدا كند، همانگونه كه مثلاً گربه ها خودشان را به شير و پلنگ مي چسبانند و ميگويند ما از يك خانواده هستيم يا چغندر و زردك خودشانرا از ميوه جات مي شمارند.

نجابت كــــــره خران
گزارشگر : اينكه ميگويند ؟
كره اسب از نجابت در تعاقب ميرود كره خر از خريت پيش پيش مادر است
خر : اولا پس و پيش راه رفتن كره اسب و كره خر مربوط به خريت و نجابت كره خرها نيست و هر چه هست مربوط به مادر خانمهاي خر است و ثانياً پيش رفتن كره خر و در تعاقب رفتن كره اسب خريت اولي و نجابت دومي نيست بلكه چون خر خانمهاي رنجبر و زحمت كش به كره هاي خود علاقه دارند و هميشه در تربيت آنها ميكوشند و پيوسته ميخواهند كره هاي خود را زير نظر داشته باشند از اين رو خودشان آنها را جلو مي اندازند تا هم مراقب كردار و رفتارشان باشند و هم آداب و رسوم خركي را به آنها بياموزند و از اين جاست كه كره خرها زودتر از كره اسبها از مكتب مادر فارغ التحصيل ميشوند.

مـــــزاحمت خر مگس
گزارشگر: يكي از مأموريتهايي كه به من داده شده و خيلي هم سفارش كرده اند كه باشما در ميان بگذارم موضوع خرمگس و مزاحمتهاي پيگير و بي امان اوست و همان طور كه مي دانيد اين جانور خونخوار از آغاز تاريخ خريت تاكنون مزاحم خران بوده است و تنها وسيله ايكه خران براي دفاع از خرمگس دارند دو گوش و يك دم است و گاهي هم از كله و پاها استفاده مي كنند ولي اين وسايل دفاعي هنري ندارد و خيلي نارسا و ابتدايي مي باشد و تازه وقتي خران بخواهند خرمگسي را از خود دور كنند بايد چنديدن بار دم خود را مانند شلاق بر پشت و پهلوي خويش بكوبند و هميشه در جنگ با خرمگس خود خران بيش از آنها رنج مي برند و زيان مي بنند و خسارات و تلفات مي دهند و گذشته از اينها دم و گوش به تمام نقاط بدن نمي رسد و گردن و گرده و زير شكم و مصالح زير ناف و آنتن زميني و چشمها همه بلادفاع مي ماند و خرمگسها همانند توپ و تانك و بمب و موشك به مناطق بي دفاع خران بيچاره يورش مي برند و تا آخرين قطره خون خوشمزه آنها را مي خورند و خران گاهي از شدت درد مجبورند كه بخوابند و خرغلطي بزنند كمي احساس دردشان كمتر شود. ولي همه اين تدابير موقتي است و بايد به دنبال چارة اساسي مي بود.

عـــرعـــــر بهاري
گزارشگر : اينكه مي گويند خر آن است كه در زمستان عرعر كند وگرنه در بهار هر خري عرعر مي كند، يعني چه؟
خر : يعني خر خران و خر حسابي آن خري است كه حرفش يكي باشد و در تمام اوضاع و احوال و شرايط و در خوشيها و سختيها و در صلح و جنگ و دعزت و ذلت و در تهي دستي و توانگري و در هر پرده و نقشي كه هست عوض نشود و همانگونه كه هست خر بماند.
مثلاً عرعر كردن و جفتك انداختن نشانه جواني و نشاط و نيرومندي و بي نيازي است ولي در فصل بهار كه همه جا و همه چيز مشك آميز و نشاط انگيز و نيرو بخش است و به هر كجا كه نظاره كني شبدرها و يونجه ها و چمنها و علفهاي وسوسه گر چشمك مي زنند و رنگ سبزشان زنگ غم از دل ميزدايد و نسيم جان بخش بهاري همه را به رقص در مي آورد و خران پير و مو سفيد و كره خران نارس و خام و خران جوان و نيرومند و بسياري از آدميها همه و همه خواه و ناخواه عرعر ميكنند و جفتك مي اندازند و خران پير و جوانان با هم مسابقه مي دهند.
ولي در فصل سرما و زمستان و سرما و برف و يخبندان شسكت ناپذير بر همه چيز يورش برده و تمام خرميها و زيبايي ها و اميد و آرزوها را به تاراج مي برد و نفس كشيدن و درد گرسنگي كه از هر عشقي سخت تر و دردناكتر است همه را ميگزد و مي آزارد و هر كسي فقط در انديشه تپه كاهي و طويله گرمي و تخته پهن نرمي است و اگر خري مستانه كند و باز نشاط و نيروي بهاري داشته باشد خر خران و خرحسابي خواهد بود.

خــــران عينكي
گزارشگر : آيا خران هم از عينك و سمعك و عصا و دندان مصنوعي و چشم و دست و پاي مصنوعي استفاده مي كنند يا خير؟
خر : نه ، خران اين گونه ظاهرسازيها استفاده نمي كنند. زيرا ريا مي شود.

خــــر شدن آدمها
گزارشگر: آيا از اينكه بسياري از آدمها خر يا هر حيوان ديگري مي شوند شما احساس غرور مي كنيد ؟
خر : هرگز ، بلكه خيلي هم شرمسار و سرافكنده و خشمگين مي شويم و هيچ خري و هيچ حيوان ديگري حاضر نيست آدمهاي ننگين و آلوده و پس زده و رانده شده را پناهندگي بدهد و از خود بشمارد و اينها بجر بدنامي و تباهي و روسياهي سودي ندارد و يكي از ستمهاي بزرگ و پرونده هاي ننگين آدميها همين است كه گروههاي گوناگوني از خودشان را كه مطرود و منفور و ملعون هستند آنها را به حيوانات پاك و بي آلايش مي چسبانند گروهي را به خر و حيوانات ديگر مانند بوزينه ، گاو ، خس ، ميمون ، عنتر و بچه هايشان را به كره خر و گوساله و كره بز و توله سگ صدا مي كنند و گمان مي كنند مي توانند با اين حرفها خودشان را تبرئه كنند در صورتي كه نمي دانند كه اين حرفها روح لطيف ما را به شدت مي آزارد و با احساسات ما بازي مي كنند و شخصيت ما را زير سؤال مي برند.

آدميهــــا در نظر خــران
نويسنده : شما خران ، آدميها را چگونه تي بينيد ؟
خر : همانگونه كه آدميها ما را مي بنند و تازه قدري هم بدتر ، زيرا ما هم از غذا خوردن و اطاقهاي بدبو و تخت خواب هاي كثيف و لباسهاي آنها بدمان مي آيد و همچنين از شكل و شمايل و راه رفتن و خنديدن و گريه كردن و اخم كردن و ژست گرفتن و همه چيز آنها بدمان مي آيد و از نظر ما مسخره است و اگر خري بتواند تقليد آدمها را بكند واقعاً خر است. زيرا ما از آنها خيلي خوش تيپ تر و تميز تر هستيم.
مثلاً اگر خري بر سر يك ديگ آش شعله زرد و يا حليم يا كله پاچه و سيرابي بنشيند و يك قاشق به اين دست و يك چنگال به دست ديگر بگيرد و آشها را به سر و سبيل و پرو پاچه و سمب و پالان خود بريزد يا خري برود پشت بند و روي تخت خواب فنري و زير پتوي مخمل بخوابد يا خري عينك دودي بر چشم و و عصا در دست و سقز در دهان و اطو كشيده و مانند مجسمه آهسته آهسته قدم برداردو همه جا و همه كس و همه چيز را ديد بزند و از همه جا نقشه برداري كند و فيس و پيس بيايد و به كره خران ماده ديد بزند و به آنها متلك بيندازد يا با آنها دوست شود و دم به دم خانه شان مزاحم شود و با هم قرار بگزارند و به كافي شاپ و پيتزا فروشي برود يا در پشت اينترنت چت كند و همه اوقات چشمش به دنبال كره خران ماده ديگران باشد. همه همه اين چيزها از نظر خران خرصفت خنده دار است و جامعه خران اين گونه صفات و چيزها را نمي پسندد.

استخوان خوردن خــــر
نويسنده : استخوان خوردن خر و علف خورند سگ يعني چه ؟
خر : يعني منظره تماشايي و خنده آور بوجود آوردن و كار و كوشش بيهوده نمودن و بهره اي نبردن مانند دهاتي شهري شدن و شهري دهاتي شدن و زن به جاي مرد نشستن و پيران ژست جوانان گرفتن و جوانان ژست پيران گرفتن و رفتگر پزشك شدن و مهندس عمله شدن و عمله ها مهندس شدن /، اصلاً اي بابا شما از يك خر زبون نفهم چه توقعاتي داري بي خود نيست كه به ما مي گيند خرِ نفهم !

پيام خــــر
گزارشگر : آقاي كله خر شما اگر پيامي داريد براي آدميها ، لطفاً عرعر كنيد؟
خر : چون ما با آدميها در حال جنگ و مبارزه هستيم و هميشه انسانها از ما عين خر كار مي كشند ، هيچگونه رابطه با آنها نداريم و سلام پيام معنا ندارد و فوري بلندگوها و دستگاههاي تبليغاتي آنها بكار مي افتد و از همين سلام و پيام ما سوء استفاده ها خواهند كرد و پس بهتر است سنگيني و متانت و خريت ما حفظ شود و انسانهاي كره خر هميشه به دنبال اين باشند كه منت ما را بكشند.

زبـــان خــــر
نويسنده : خران به چه لغت و چه زباني سخن مي گويند ؟
خر : خران سراسر گيتي بر خلاف آدميها كه چندين هزار لغت و زبان و لهجه دارند و غالباً زبان يكديگر را نمي فهمند و همگي سعي به صحبت كردن تهروني مي كنند ، يك زبان و يك لهجه و يا لغت بيش ندارند و آنها بسيار آسان و ساده است و فقط به يك كلمه عرعر خلاصه مي شود و هر كسي به آساني مي تواند آنرا بياموزد و اغلب بچه هاي آدميها وقتي به ما مي رسند به اين زبان با ما سخن مي گويند و مانند كره خران عرعر مي كنند و همچنين مردان بي تربيت و مست عربده مي كشند و نكته بسيار جالب اينكه تمام خران دنيا به يك زبان صحبت مي كنند و هيچ احتياجي به مترجم و كتاب لغت و ديكشنري و حيم و كلاس رفتن و اين همه خرج ندارند.

خـــر و درخت عـــرعر
گزارشگر : خران با درخت عرعر چه خويشاوندي دارند ؟
خر : ما هيچگونه خويشاوندي نسبتي با درخت عرعر نداريم و حتي برگ اين درخت را هم نمي خوريم حالا چرا نام خركي روي اين درخت گذاشته اند ما هم نمي دانيم چر ، ولي از آنجائيكه آدميها در قضاوت هميشه حقو باطل و سنجش نيك و بد و تشخيص خير و شر روي خران و همه حيوانالت را سفيد كرده اند گمان مي كنم چون اين درخت ميوه شيرين و برگ و گل زيبا و ساية روح انگيز براي آنها ندارد و از او بدشان مي آيد نامش را درخت عرعر گذاشته اند ولي ما به همه اينها زياد فكر نمي كنيم و همه اين كارها را از خريت آنها مي دانيم.

اعتيادات خــــران
گزارشگر: خران به چه چيزهايي معتاد هستند و چه چيزي مي كشند ؟
خر : خران به چيزي معتاد نيستند و نه مشروب هفت پلوان مي خورند و به شامپاين و شراب انگور شاني. همچنين آنها چائي ، قهوه ، آدامس ، قليان ميوه اي ، چوپوق ، پيپ ، سيگار ، وافور ، شيره ، بنگ ، هروئين ، كوكائين ، ال اس دي و غيره استفاده نمي كنند و اهل مجالس شب نشيني و رفقاي بي باب ، قمار ، پاسور و خانم بازي نيستند.
خران از كشيدنيها فقط بار مي كشند و گاه گاهي خميازه و خمپاره به ياد آزادي و استقلال از دست رفته مي زنند. البته خران به يك چيز معتاد هستند كه آنها اين است كه هر وقت و هر كجا شاش و پشكل خر ديگري را مي بينند همچون هروئيني ها بو مي كشند و نشه مي شوند و گويا از عطر و بوي يار استشمام مي كنند و مانند آدمهاي عزب اقلي كه به عكسهاي چنين و چنان و به فيلمهاي بي ادبانه دلخوش هستند و با ساية عكس معشوق عشق بازي مي كنند آنها هم از دور به نظاره كردن و بو كردن و آب دهان مزه مزه كردن قناعت مي ورزند.

+نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت23:26توسط خرخان جان |

و اينبار با زباني ديگر خواهيم نوشت!!! با زبان خودمان!! يك زبان مادري كه همان زبان خركي ميباشد!!!! و همين كه هيچ كره خري ما را نميشناسد برايمان لذت نوشتن را بيشتر ميكند!!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت14:22توسط خرخان جان |