|
بخاطر مشكلاتي كه بوجود آمده فعلا قادر به نوشتن نخواهم بود!!!!!!!!!!!!!!!!
اولش شما را بجان امواتتان قسم ميدهيم اگر ما را از نزديك ميشناسيد و يا حتي قصد شناسايي داريد اين مطلب را نخوانيد و برويد بدنبال يك تفريح سالم ديگه مثل بازي منچ!!!!
نقل است به سال 2570 قبل از ميلاد در چنين روزي ماده خري از مادر برون شدي و در دم عرعر نمودي!! گويند از براي خريتش داستانها ساختي و افسانه ها نقل نمودي و شعرها سرودي!!! پس مادر نامش افسانه نهادي از براي زيبايي باطن!!! مورخان گويند اين ماده خر چموش را دلي پاك بودي چو آينه!! كه جمله خران در دلش خود را ديدي!!! گويند كره خر قصه ما بسي عاشق تربچه و هويج و خيار بودي!!!! پس از براي پاسداشت ميلادش شعري دوبيتي سرودي و بر وي استاد نمودي: افسانه عزيز و دوست خوبم، سالروز ميلادت مبارك باد. اميدوارم در دل داشته هايت را بدست آري و لبانت هميشه چون غنچه گل باد صميمانه ترين تبريكات من و دوستان را پذيرا باش!
آن هميشه خندان، آن لپش آويزان، آن از خدمت گريزان، آن شاعر رندان، آن سرباز بي تنبان، آن پسر حيران، آن خوش تيپ اصفهان، آن سرتق گريان، آن كارگر منارجنبان، آن عاشق سپاهان، آن ياور گروهبان، آن رفيق هزاردستان!!! مرحوم مغفور شيخ الشيوخ ميخ الفرو حاج پوريا خان منار جنبانيان!!! نزديك به 2000 سنه پيش از مادر زاده شدي و نيشش تا بنا گوش باز بودي!!! نقل است مادر را بر فراز منارجنبان دردي گرفت و شيخ در منارجنبان از مادر فرو بشد!!!!! گويند چو سنش به 1 برسيد شاعري پيشه كرد و شعر همي سرود اما زباني نداشتي كه بيان نمود!!!!! شيخ را خاله هاي بسيار بودي كه معروفترينشان خاله برفي و خاله دندانه بودي!!!!! گويند چو شيخ راه مكتب پيشه نمود همه طفيلان از وي گريزان بودي بس كه شيخ خندان بود!!!! نقل كنند شيخ تا 19 در كوي و برزن با دختركان همسن همانا ميهمان بازي نمودي و آداب مخ زني هيچ ندانستي آنچنان كه دختركان را غمي بغايت بزرگ در دل بودي و نزد شيخ دم بر نياوردي!!!! پدر بزرگوار شيخ چون اوضاع نابسامان ديدي شيخ را به قشون فارس سپردي از براي ياد گيري فنون رزم و آگاهي از معاشرت با غير همجنس!!!! پس شيخ چون بر اردوگاه وارد شدي و لباس رزم بر تن نمودي جواني شدي بس رعنا و رشيد آنچنان كه دخترك كور و چلاق آجودان بر وي يك دل نه كه هزار دل عاشق شدي و از پدر درخواست شيخ بكردي!!!!!پس امير بر شيخ وارد شدي و شيخ را درس بسيار بدادي تا شيخ مهارت يافتي و هر زمان حاجت بر صغير و كبير و انسان و حيوان راست بكردي!!! پس امير شيخ را بر دختر خويش وارد بكردي و در بر شيخ بستي چون بازداشتگاه!!! و شيخ را با بانوي كور و چلاق يك سال تنها گذاشتي!!!!! چون سال تمام گشتي بفرمان امير در بر شيخ گشودي و شيخ نور آفتاب بديدي بسيار!!! نقل است چون امير بر اتاق وارد شدي اثر از ضعيفه خويش نيافتي و حيران از شيخ جوياي حال فرزند شدي!!!! پس شيخ زبان گشودي و ناله بكردي كه چود امير در را ببستي آنچنان ترتيب دخترك بدادي كه در دم حاجت يافتي و استخوانهايش پودر شدي!!!!!! پس شيخ را سوار بر الاغي چموش از اردوگاه بدر راندي و روانه سوي منزل نمودي كه يا شيخ كمكي كن مرا و درياب كه مادر زني پير و عجوزه داشتي كه عرصه بر من تنگ بكردي و دايم طلب مرد بداشتي!!!!! پس شيخ بر عجوزه پير ظاهر شدي و در ببستي و ساعتي بعد همچو رستم دستان سينه سپر كردي و از در برون شدي!!! نقل كنند كه هيچ آثاري از عجوزه نبودي و شيخ آنچنان بر وي استوار نمودي كه ملوكولهاي عجوزه نيز تاب شيخ نداشتي و از هم گسستي!!!!! پس شيخ را بر تخت روان بنشاندي و بر شهر وارد شدي!!! زين پس زندگي شيخ تغيير اساسي يافتي و راه راست پيشه كردي آنچنان راست كه هيچ جنبنده اي را ياراي تحمل شيخ نبودي!!!!گويند شيخ تا پايان عمر 4000 نفر بساختي و جمله گي پودر نمودي و محو شدي اما شيخ خم بر ابرو نياوردي و احساس ضعف نداشتي!!!! روايت است شيخ در علوم نيز تبحر بسيار داشتي و بر هر علمي آگاه بودي!!!راويان روايت كنند روزي مردي بور بر شيخ وارد شدي و در جمع از شيخ طلب سوال نمودي و همه حضار انگشت بر دهان ماندي كه شيخ را با اين سوال چه شود!!!!گويند آن مرد غريبه ابتدا با شيخ شرط نمودي كه اگر تا يك شبانه روز پاسخ سوال ندادي از شهر بار بستي ورفتي!!!!! نقل است مرحوم شيخ دستي بر ريش انبوه كردي و امر نمودي كه سوال خويش باز گوي تا جوابت بگيري!!! پس آن مرد بور گفتي يا شيخ جواب 2*2 چه شود!!!!!! ياران شيخ نقل كنند شيخ تا فرداي آنروز هيچ نخفت و فكر بسيار نمود و چون هنگام پاسخ رسيد!!نگاهي عاقل اندر صفيه بر مردك حقير نمود و پاسخ همي داد كه جوابت 4 شود!!! نقل است آن مرد بيچاره كه شيخ را اينچنين عاقل يافتي بر پاي شيخ افتادي و طلب بخشش نمودي بسيار!!!!! پس مردم چهل شبانه روز از براي پيروزي شيخ رقص و پايكوبي استوار نمودي و شادي و ميگساري نمودي!!!!!! شيخ را تا پايان عمر فرزندي نبودي آنچنان كه 100 قاطر به فرزندي بگرفتي!!! گويند شبي بانويي ريز اندام بر شيخ وارد شدي و طلب از شيخ نمودي!!! شيخ نگاهي بر بانو نمودي و فرمودي فرزند گر از برايت استوار نمايم تو را اثري در گيتي نباشد!!!! پس بانو بگفتي اي شيخ بزرگوار ما را خيالي نيست!!! پس شيخ كمر همت بر بانو ببستي و بر وي استوار گشتي!!! آنچنان استوار گشتي كه زمين را لرزه برداشتي و خانه ها ويران نمودي!!! گويند صبح روز بعد اثري از شيخ نبودي و بانو در فراق شيخ گريه و زاري نمودي و بر سر كوفتي!!! خدايش رحمت نمايد شيخ هميشه استوار را!!!!!
و اينبار با زباني ديگر خواهيم نوشت!!! با زبان خودمان!! يك زبان مادري كه همان زبان خركي ميباشد!!!! و همين كه هيچ كره خري ما را نميشناسد برايمان لذت نوشتن را بيشتر ميكند!!!!!
|
درباره من![]()
سلام به رفیقی که وقتی روی ترازو می ره معرفتش از وزنش سنگین تره !اينجا يه طويله بزرگه كه انواع الاغهاي سياه و سفيد و رنگي توش زندگي ميكنن!! اگه تو هم يه كره خري به طويله ما خوش اومدي!! اگه هم فك ميكني نيستي هررري خوش اومدي راهتو بكش برو كه اگه باز اينورا پيدات شه خركي ترتيبتو ميدم!!!!خرها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان سمهايشان و ورق هاشان شبدر تازه!!!. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟!!!!!! عرعر هاي قبلياردیبهشت 1390تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 آبان 1386 تیر 1386 خرداد 1386 رفقاي خيلي خر
گله خران
خرهاي حيران: 14986 : 14986 |